از آدم بودن متنفرم!
نمی خواهم آدم باشم حوا بودن را دوست دارم
حوا می مانم با سیب سرخم تنها...
به همه کسانی که صمیمانه از ما پرسیدند:
"معذرت می خواهم٬ چندم مرداد است؟
و نگفتیم
چونکه مرداد
گور عشق گل خونرنگ ما بوده است
"حسین پناهی"
*تسلیت می گم به همه به خاطر از دست دادن هنرمند عزیز مان "خسرو شکیبایی"
روحش شاد و یادش گرامی![]()
*نباید به این زودی می رفت مثل خیلی از عزیزام![]()
سایه ها...
به هر طرف نگاه می کنم سایه ای به من می نگرد
فرار می کنم...به دنبالم می آیند
یکی نجاتم دهد ... راه فرار نیست
شب است...تاریک است
تاریکی اینجا و نور چراغ کور سویی که از آن دور دست ها بر مردم می تابد
اینجا تاریک است...
اینجا ایران است...
یکی صدایم می زند
صدایش آمیخته با صدای ناقوس کلیساست
امروز چندم ماه ژانویه است؟
باید حاضر شوم خدای من ساعت نزدیک ۸ است
و من هنوز ساعتم را نبستم
دینگ...دینگ...صدای زنگ در
اوه عزیزم متاسفم...
فکر می کند فراموش شده است
ولی این را نمی داند گاهی وقتها فراموشی پناه آدم هاست
من فراموش شده ی دیروزم و او از فردا ها می نالد...
(م/پ)
*یه مدت حال خوبی ندارم نه از نظر روحی نه از نظر جسمی...
*گاهی می گم دیگه ننویسم ولی بد جور به دوستانم وابسته شدم خداییش اگه یه مدت ازتون خبر نداشته باشم مثل دیوونه هام!!!
*این پستم خطاب به یه عزیزه که امیدوارم بخونه و متوجه منظورم بشه...
* اینم بگم از این به بعد هر نوشته ایی که عنوان "خود نویس" داره مال منه و بقیه از دوستان که اگه بتونم اسمو شون رو هم ذکر من کنم.
خودنویس آبی
چشام از اشک پر آبه
دیگه این چشم شبا هم نمی خوابه
می گن امشب می خواد بارون بباره
پس کجا رفت اون شبای پر ستاره
خدا یادته می گفتی: اعتصموا بحبل الله
به خدا خسته شدم از چنگ زدن٫ به خدا
یکی می گفت: شما آدما همینین
اون ور میزی رو خدا می بینین
آره ما زمینی ها همه همینیم
اونا رو جدا از آدم و حوا می بینیم
یکی نیست بگه آخه بنده ی خدا
اگه اینطوری نباشه این دل می گنده تو دنیا
آره من خسته شدم دیگه دارم چرند می گم
آخه...به خدا خسته شدم از چنگ زدن اینو می گم
*قابل توجه دوستان گلم اینا دل نوشته های خودمه...
* قصد گفتن نداشتم ولی به خاطر یه سری از عزیزان که تذر جدی داده بودن که حتما قید کنم شعر از کیه عرض کردم...
از پشت در جواب شدن سخت است
اینرا به پای بچگی ام نگذار دیگر برام آب شدن سخت است
روزی هزار مرتبه از دستت لبریز التهاب شدن سخت است
آدم بزرگ ها که نمی دانند با گریه بی حساب شدن سخت است
من واقها شبیه خودم هستم باور کن انتخاب شدن سخت است
حال و هوای رشت که بارانیست از گونه های خیس تو ابری تر
می خوهی آسمان خودت باشی حالا که آفتاب شدن سخت است
وقتی در این جزیره ی دور از دست انسانی اتفاق نمی افتد
دیگر چرا ادامه خود باشم دیگر چرا عذاب شدن سخت است..
*با توجه به تذکر یکی از دوستان که ما رو دستی دستی دزدم کرد من اسم نویسنده ی این اثر زیبا رو می گم "آرش فرزام صفت".
* من همینجا از آرش عزیزم معذرت خواهی می کنم آرش جان شرمنده قصد بی ادبی نداشتم
هوای چشم من کمی تا قسمتی ابریست
ولی چندیست از باران بار آور نشانی نیست
دوباره تحت تاثیر هوای پر فشار غم ...
دلم یخ می زند اما چه باید کرد؟ چاره چیست؟
نمی دانم بمانم یا به دست باد بسپارم
درخت پیر بختم را که تقدیرش پریشانیست...
دوباره بی وفایی امتحان می گیرد از عشاق
زلیخا صفر! مجنون صفر!
یوسف بیست! لیلا بیست!
آیینه ات عکس مرا بر عکس می تابد...
درمان این سوء تفاهم ها فقط سنگ است
*سلام به دوستای خوبم دلم واسه همه یه کوچولو شده بود به دلایلی یه مدت نتونستم بیایم
ولی حالا اومدم...![]()
![]()
![]()
![]()
ما راهمان جداست...
این ابرها تا می توانند ببارند
ما چترمان خداست!!!

